مملکه الحب
هنر ادبیات شعر آموزش رایانه و برنامه های جدید
دوستان شرمنده بی خبر آمدم و بی خبر دارم میرم پرستوها همه رفتند كبوترها همه رفتند.... پرستوها همه رفتند كبوترها همه رفتند همه همشهريا بار سفر بستند درون كوچه هاي ما پاييز طولاني است نمي دانم بهاري است نمي دانم صدايي است همه همسايه ها رفتند همه عاشق دلا رفتند همه از خونه و كاشانه دل كندند درون خونه تو جايي پيدا نيست هواي باد پاييزم شگفتم رفته از حالم زدم سر مست كه بر ديوار چكيده در قفس قلبم چنان بي ياور يارم چنان بيگانه از خويشم كه حتي سايه ام ديگر نمي آيد به دنبالم ياران همه رفتند و سواران همه رفتند دعوي چه کني؟ داعيهداران همه رفتند ماجده غزل رویا و حالا فرح تقدیم به فرح خواهر و دوست خوبم مبارکه
پيغام رسانان بهاران همه رفتند
آن پاكدلان نور نهادان همه رفتند
آن سرو قدان لاله عذاران همه رفتند
چون باد وزيدند و چنان ابر گذشتند
چون شبنم و چون قطرهي باران
از خاك گشودند پر و بال بر افلاك
خاموش شد اين باغ و هزاران
از عشق تهي مانده دل تشنه و گويد
ديدي كه چسان عشق مداران
بگسسته زهم شعر من و شور من اي دل
دردا كه مرا قافيه داران
بر جاي بمانده ست «وفا »در ره و آوخ
ياران
شو بار سفر بند که ياران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گويد : « چه نشيني؟ که سواران همه رفتند»
داغ است دل لاله و نيلي است بر سرو
کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هيچ عجب نيست
کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند
افسوس که افسانهسرايان همه خفتند
اندوه که اندوهگساران همه رفتند
فرياد که گنجينهطرازان معاني
گنجينه نهادند به ماران، همه رفتند
يک مرغ گرفتار در اين گلشن ويران
تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پيش تو چون ابر بهاران همه رفتند
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












