تبليغاتX
مملکه الحب


مملکه الحب

هنر ادبیات شعر آموزش رایانه و برنامه های جدید

سلام علیکم

ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم و امیدوارم در این شهر پر برکت روزهای خوبی رو پشت سر بگذارید و بتونید به بهترین وجه از این روزهای طلایی استفاده کنید و در این شهر پر فیض و برکت طاعات و عبادات شما قبول درگاه حق خداوند بزرگ باشه سبحان الله و الحمدلله علی کل شی یا رب

راستی 20شهریور سالروز تولد ملکه مملکت الحب که یه سالی است دور از این مملکته(وبلاگ) خوب مهم نیست تنها چیز مهم اینه که ملکه به سعادت خودش رسید و سعادت ملکه مهمترین آرزو بود برای من که واقعا خوشحالم و دوم اینکه همانطور که بهش قول داده  بودم سر پیمونم موندم و به کارم در این وبلاگ ادامه دادم و با ذکر خاطرات و بیاد داشتن بعضی از خاطراتم با او در این وبلاگ همه  روزه حاضر بودم  و یه روز هم این وبلاگ رو تنها نذاشتم تا بتونم خوش قول باشم والبته یادم نرفته که 20شهریور روز تولدشه  راستی بعضی وقتها روز تولد خودم رو یادم میره ولی تولد بهترین دوستم که خیلی تو کار وبلاگ نویسی کمکم کرد رو یادم نرفته آخرین نوشته ملکه رو اون پایین براتون میزارم  ملکه ای که برام خیلی عزیز بود یه دنیا عشق و محبت بود  دوست خوبی تو تنهاییهام بود  رفیق صمیمی تو غصه هام یار با وفا تو دلتنگیام  ملکه مناسب مملکت عشقم  یه دوست به تمام معنی که واقعا دوستش داشتم و قبلا و حالا و فردا براش دعا میکنم زندگی خوبی داشته باشه

 

 

سلام

من مريمم

بدون اجازه مالك اين وبلاگ به خودم اجازه دادم توي اين وبلاگ مطلبي اضاف كنم

شايد تعجب كنيد كه چطور تونستم رمز ورود به وبلاگ رو پيدا كنم اشتباه نكنيد

من هكر نيستم اما يه روز تونستم قلب مالك اين وبلاگ رو هك كنم و متاسفانه

اونم قلبم و هك كرد چون كه هنوز دوستش دارم هر چند كه دورم و هيچ تماسي

 باهاش ندارم اما از شما كه اين وبلاگ رو مي خونيد ازتون خواهش مي كنم بهش

بگين عذرخواهي منو بپذيره و بهش بگين برام از طريق موبايلش برام مسيج بفرسته

چون دلم براش تنگ شده . من بي وفا نيستم ولي شرايط مناسبي ندارم . لطفا تنهام

نذارين .

                         مريم

ای بابا چرا ماتم گرفتید خواستیم جشن تولدی گرفته باشیم  ناراحتی معنی نداره تو همچین روز بزرگی که خدا ملکه عزیز رو به این جهان تقدیم کرد راستش مریم تو همون روز اول خیلی شیطون بود و همون روز اول کار خودش رو در وبلاگ نویسی شروع کرد  راستی من زیادی حرف زدم اولا یه عکس میزارم که همگی بخندید بخصوص ملکه عزیز مریم خانم اگه که سری به وبلاگ کوچک ما زدن کمی بخنونمش که بگه سعید هنوز هم شیطونه و دست از کارای بچه گونش ور نداشته عکس مادریزرگامون رو براتون میزارم که توی بهشت ازدواج کردن

 

 

حالا فرح بیا جلو دست مریم رو بگیر شاید که مریم دیگه خجالتی شده و روش نمیشه  که جلوی من دست به چاقو بشه

رویا تو هم هواست باشه  غزلی  با اون مارمولکه رضا رو میگم  از زیر میز سرک نکشن و فاتحه کیک رو بخونن  اینجا هم  دیگه مریم زحمتش رو میکشه و کیکها رو تقسیم میکنه مریم از سعید اهوازیان شروع کن چون بلبل این جمعه و با شعرهای زیباش این مجلس رو پر طراوت میکنه سعید شروع کن

 

 

حَبيبي تَعالَ كَفاكَ ضَياعاً

وحُطَّ الرِحالَ عَلى كَوْكَبي

وأوْقِفْ لَدَيّ نَزيفَ السِنين

وأشْفِقْ عَلى قَلْبِكَ المُتْعَبِ

أما قَدْ كَفاكَ غُبارُ الطَريقِ

أما قَدْ وَعَيْتَ سُدى المَطْلَََبِ

وتَطوي عُهوداً تَعُدُّ الجِهاتِ

وتَرْحَلُ شَرقاً إلى المَغْرِبِ

إلاما تُطيلُ فِرارَكَ مِنَي

إلا ما تُعَنّدُ في المَهْرَبِ

حَبيبي تَعالَ وأصْغِ لِقَلْبي

وحَطِّمْ عِناداً عَلى صَخْرَتي

وألْقِِ بِحِمْلٍ عَلى عاتِقَيَّ

وضَعْ مِنْ هُمومِكَ في راحَتي

وحَصِّنْ فُؤادَكَ في ساعِدَيَّ

ودَفِّئْ عُروقَكَ مِنْ حُرقَتي

أزِحْ عَنْ سَماءِكَ سُودَ الغُيومِ

وأبْقِِ سُهادَكَ في مُقلَتي

وأغْنِ بَريقاً بِضوءِ عُيوني

وجَدِّدْ رَحيقَكَ مِنْ مُهجَتي

تَعالَ أُغَنّيكَ كُلَّ مَساءٍ

وأمْسَحُ دَمْعَكَ مَنْ مُقلَتَيْكْ

وأُهْديكَ شَمساً تُضيءُ جَبينَكَ

أنْثُرُ وَرْداً عَلى وَجْنَتيْكْ

وأُرْسِلُ حُلْمي يُداعِبُ جَفْنَكَ

أحْمي رُقادَكَ في مِحْجَريْكْ

وأبْعَثُ قَلبي يُحَوِّمُ فَوقَكْ

يَرِفُّ حَناناً وخَوفاً عَلْيكْ

أما قَدْ عَلِمْتَ بِأنَّكَ مِنّي

وأنَّني مِنْكَ وأنّي إليْكْ

 مشکور یا سعید اهوازیان

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در 87/06/19ساعت 3:16 PM توسط مجهول زمانه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ