تبليغاتX
مملکه الحب


مملکه الحب

هنر ادبیات شعر آموزش رایانه و برنامه های جدید

محمود درویش (زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱ - ۹ اوت ۲۰۰۸) شاعر و نویسنده فلسطینی بود.

او بیش از سی دفتر شعر منتشر کرد و شعرهای او که بیشتر به مساله فلسطین مربوط می‌شد در بین خوانندگان عرب و غیر عرب شهرت و محبوبیت داشت. برخی از شعرهای او به فارسی ترجمه و منتشر شده ‌است.

او مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در ۱۹۹۹ در اعتراض به پذیرش توافق‌های اسلو از این سازمان استعفا داد.

زندگینامه

درویش در ۱۳ مارس ۱۹۴۱ در روستای البروه در شرق شهر عکا در فلسطین به دنیا آمدوی سال‌های زیادی از عمرش را در قاهره، بيروت، تونس و پاريس به تبعید گذراند

محمود درویش در اوت ۲۰۰۸ در پی عمل جراحی قلب در تگزاس آمریکا در گذشت محمود درویش در سال 1941 در البروه روستای شرقی عکا متولد شد. در سال 1948 پس از اشغال فلسطین به وسیله صهیونیستها، و زمانی که مجبور به مهاجرت شد و تجربه آوارگی تاثیرات عمیقی بر زندگی اش گذاشت. درویش پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان حیفا مهاجرت کرد. در سال 1970 به مدت یک سال تحصیلاتش را در دانشگاهی در مسکوی شوروی سابق پی گرفت و سپس به قاهره مهاجرت کرد.
مقارن این ایام به عنوان شاعر مدتی را در حبس به سر برد بعدها فعالیتهای سیاسی اش را پی گرفت و آشکارا به ارائه اشعار اعتراضی اش پرداخت. از آثارش می توان به کتابهای زیر اشاره کرد: «گنجشک های بی بال (1960)، برگهای زیتون (1964)، عاشقی از فلسطین (1966)، تحت بیگانه 1999، دیوان محمود درویش، دیواریه 2000 و موقعیت محاصره (2002).»
درویش تاکنون جایزه ابن سینا، جایزه لوتس از انجمن نویسندگان آفریقا-آسیایی، جایزه هنرهای حماسی فرانس و مدال آثار ادبی و جایزه آزادی فرهنگی از بنیاد لبنان و همین اواخر نیز (نوامبر 2003) جایزه ناظم حکمت به او تعلق گرفته است.
در سال 1961 فعالیتش را به عنوان روزنامه نگار آغاز کرده و تا مدتی روزنامه الاتحاد را سردبیری کرد. در سال 1971 فلسطین اشغالی را ترک گفته و به بیروت عزیمت کرد. او به عنوان سردبیر مجله ماهانه شئون فلسطینیه و سردبیر ارشد گاهنامه فرهنگی ادبی الکرمل چندی به کار مشغول بوده است.
درویش سرودن را از زمانی که در مدرسه در حال تحصیل بود شروع کرده بود و نخستین مجموعه آثارش در سال 1960 منتشر شد یعنی زمانی که تنها نوزده سال داشت. با دومین مجموعه اش برگ های زیتون (اوراق الزیتون) 1964 به عنوان یکی از شاعران پیشرو شعر مقاومت شناخته شد.

الأهواز تودع محمود درویش

محمود درويش

الأحد أغسطس 17 2008

لندن – - اقیم يوم الجمعة 15 من آب (أغسطس) الجاري حفلاً تأبينياً بمناسبة رحیل الشاعر العربي الفلسطیني محمود درویش، اقامته مؤسسة الشرق الثقافیة وذلك في قاعة المدینة في الأهواز. وحضر الحفل حشد من الجماهیر العربية الاهوازية من جمیع انحاء الاقليم. وبدأ الحفل بتلاوة من القرآن الكريم ثم جرى عرض فلم یتضمن قصیدتین من القاء الشاعر الراحل.

وقام عدد من الشعراء والادباء العرب الاهوازيين بالقاء قصائد وكلمات بالعربية وبعضاً بالفارسية رثوا فيها الشاعر الكبير محمود درويش واشادوا بمسيرة حياته الشعرية والسياسية وصموده طوال حياته بوجه الملاحقات والسجن وآلام الغربة.

وقدم احد المشاركين كلمة تناول فيها بالطرح التحليلي مراحله الشعرية وتأثير اسلوبه الشعري على الشعر العربي فنياً ومنهجياً. كما القيت قصائد لم تخل من أسى وحزن على فقدان واحد من اهم اعلام التاريخ الادبي والسياسي العربي المعاصر. والقيت ايضا مقاطع من رثائية سميح القاسم لأخيه وحبيبه وشريكه في الدرب محمود درويش.

واختتم الحفل بكلمة اخيرة عن الشاعر الراحل ودوره ومكانته في شعر المقاومة الفلسطينية بشكل خاص والثورة الفلسطينية بشكل عام. وكانت جدران القاعة ومداخلها زينت بصور محمود درويش وقصائده.

جدیر بالذکر انه رغم الخناق السیاسي- الثقافي الذي يحيط بنشاط المثقفيين الاهوازيين الا ان الامسية جاءت لتتحدى هذا الخناق حاملة معها روح التضامن العربية بعيدا عن التشدد لتفويت الفرصة على السلطة من قيامها بقمع النشاط الثقافي - الإجتماعي - السیاسي.

يعتبر محمود درويش احد اشهر شعراء المقاومة الفلسطينية لدى جماهير عرب الاهواز اذ يرون في شعره الرافض سلاحاً للمقاومة ضد الاحتلال والاضطهاد، ليس للشعب الفلسطيني وقضيته العادلة فحسب وانما لكافة الشعوب المضطهدة في كل مكان. حتى اصبحت اشعاره وقصائده تردد على السنة المواطنيين العرب في الاهواز من عامة ومثقفيين بل وبين الاوساط التقدمية والمثقفة في ايران ككل. حيث ترجم الكثير من اعماله الشعرية الى جانب آخرين من شعراء المقاومة الفلسطينية، الى الفارسية.

وبهذا سيظل محمود درويش بشعره ومواقفه ومبادئه "عالياً كالغصن" في سماء الكلمة الحرة المقاومة، ونبضاً حياً في قلوب وضمائر ابناء الشعب الفلسطيني والجماهير العربية وكافة شعوب العالم.

و عاد في كفن

يحكون في بلادنا

يحكون في شجن

عن صاحبي الذي مضى

و عاد في كفن

*

كان اسمه.. .

لا تذكروا اسمه!

خلوه في قلوبنا...

لا تدعوا الكلمة

تضيع في الهواء، كالرماد...

خلوه جرحا راعفا... لا يعرف الضماد

..............................در ادامه مطلب 
 
 
 

:ادامه مطلب:
نوشته شده در 87/05/28ساعت 2:30 PM توسط مجهول زمانه| |

میرم از شهر تو با یه کوله بار از خاطره

 

دل من مونده پیشت گرچه باهام مسافره

 

میگذره همراه جاده یاد تو از تو خیالم

 

توی راه دریغ از ابری که بباره واسه حالم

 

توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی

 

میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

 

راه میفتم بی هدف مقصد راهو نمیدونم

 

 کاش میشد آروم بگیرم اما افسوس نمیتونم

 

 نه یه قاصدک تو جاده که بشه همسفر من

 

 من یه قصم که جدایی شده فصل آخر من

 

توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی

 

 میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

 

میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت

 

 نمیتونم که بمونم توی شهر بی محبت

 

 توی هر گوشه این شهر دارم از عشق تو یادی

 

 میسوزونه منو یاد دلی که به من ندادی

نوشته شده در 87/05/22ساعت 3:22 PM توسط مجهول زمانه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ