تبليغاتX
مملکه الحب


مملکه الحب

هنر ادبیات شعر آموزش رایانه و برنامه های جدید

بگو دوستم می داری تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی)
(از رفتن بمان،دستت را به من بده،که در امتداد دستانت،بندی است برای آرامش..).
(می خواهم واپسین حاکم را نابود کنم و دولت عشق تورا برپا دارم
می دانم که در این انقلاب تنها گنجشکان در کنار من خواهند بود!)
(اگر نشانی ام را بپرسند کی گویم:تمام پیاده روهای جهان!
اگر گذرنامه بخواهند چشمان تورا نشانشان می دهم!
می دانم که سفر کردن به دیار چشمانت،حق طبیعی تمام مردم دنیاست)
(به تنهایی شنا کن!به تنهایی بال گشاعشق کتابی ندارد
عاشقان بزرگ جهان خواندن نمی دانستند)
(آنسوی روزهای دوری و تنهایی
با بوسیدن لبان تو احساس می کنم
نامه ای عاشقانه را درصندوق پست قرمزی انداخته ام)
(چشمانت کارناوال آتش بازیست!
یک روز در هر سال
برا تماشایش می روم
و باقی روزهایم را
وقف خاموش کردن آتشی می کنم
که زیر پوستم شعله می کشد!)
(تمام کتاب هایم را ببند
و حرفم را از خطوط کف دست و چین های صورتم دریاب که
چو کودکی شگفت زده در مقابل درخت کریسمس
تو را نگاه می کنم)
(خسته بر ماسه زار سینه ات خمیده ام
این کودک از زمان زاده شدن نخوابیده)
(احمق بودم که فکر می کردم تنها سفر می کنم
در هر فرودگاهی که پیاده شدم
تورا در چمدان خود دیدم!)
(اشتباه نکن!
رفتنت فاجعه نیست برایم!
من ایستاده می میرم
چون بید های مجنون!)
(زم زا آتش زدند و تو سوختی
از من توفع مرثیه نداشته باش!
بلد نیستم
برای گنجشک های سوخته مرثیه بنویسم)
(فریاد می زنم
_حتی اگر آخرین فریاد زندگی ام باشد_
که پادشاه نبوده و نیستم
و زنان را در استخری از اسید قتل عام نمی کنم!
من شاعری هستم
که به صدای بلند می نویسد
و به صدای بلند عاشق می شود!
کودکی سبز چشم
که بر دروازه ی شهر بی کودک،
به دار آویخته شده...)
(وقتی گفتم دوستت می دارم
می دانستم که الفبایی تازه را اختراع می کنم
به شهری که در آن
هیچ کس خواندن نمی داند!
شعر می خوانم،
در سالنی متروک
و شرابم را در جام کسانی می ریزم
که یارای نوشیدنشان نیست!)
نوشته شده در 87/03/07ساعت 3:12 PM توسط مجهول زمانه| |

My friend,You will Always             

 

 Have a very Special  Place

         

 In my heart

 

You are unlike anyone else

    I’ve ever known      

You are more sincere

    And more caring

More of a real person

   than most folks let themselves be

The overlapping of our lives

   has made a big difference to me

             in many ways

 and I hold you in my thoughts

       more than you know

 

One of the joys of my life

      …Is knowing you

            As well as I do

And whether the years

 Keep our smiles close together

   Or the days find ways

…Of keeping us apart

 

I want you to know how much

 …you’re appreciated and cared about

       because you’ll always have a

. special place in my heart  

تو فاتح قلب منی ، دوست من

 

بی شباهت به آن همه ای

که تا کنون شناخته ام،

بی ریا تر،

غم خوارتر

و شریف تر از دیگران،

آشنایی من وتو

زندگی ام را

بس دگرگون کرده،

بیش از آنکه بدانی

در من ریشه دوانده ای

دل خوشی زندگی ام

شناختن توست

آن سان که می دانی.

خواه گذشت ایام

دوستی مان را شادمانه سازد

یا نیرنگ زمانه

پیوندمان را بگسلد...

می خواهم بدانی

دوستت دارم و عزیزت می دارم...

که تو هماره

محبوب منی.   

نوشته شده در 87/03/07ساعت 3:8 PM توسط مجهول زمانه| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ